وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمت کارش

نوشته شده توسط:وحید حاجیلو
شنبه 12 فروردین 1391-07:27 ب.ظ

دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب ” است

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
اللّهم عجّل لولیّک الفرج
[http://www.aparat.com/v/2046r]


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 14 بهمن 1392 12:02 ق.ظ

سنگر خوب و قشنگی داشتیم ... روی دوش خود تفنگی داشتیم

نوشته شده توسط:وحید حاجیلو
پنجشنبه 28 تیر 1397-11:29 ق.ظ

به نام خدا
ذوق و شوق نینوا كرده دلم
چون هوای جبهه ها كرده دلم
بود سنگر بهترین مأوای من
آه جبهه كو برادرهای من!
ما طواف جبهه را لایق شدیم
طیبه الله هشت سال عاشق شدیم
در تمام سالهای عشق و جنگ
مهر در سجاده ی ما شد فشنگ
سنگر خوب و قشنگی داشتیم
روی دوش خود تفنگی داشتیم
جنگ ما را لایق خود كرده بود
جبهه ما را عاشق خود كرده بود
داشتیم ای دوست شبهای خطر
سایه ی صاحب زمان را روی سر
نفرت از هر خودستایی داشتیم
خلق و خوی روستایی داشتیم
آسمان تكبیر ما را دوست داشت
هر حسینی كربــــــــلا را دوست داشت
روزها در عشق پر پر می زدیــــــم
در دل شبها منور می زدیـــــــــم
بارها دیدم عروج سرخ یار
ذبح مرغ حق به دست تیر پار
میم زمیدان عبورم می كشیـــــــد
شیه ی اسبی به شورم می كشید
هر بسیجی جان نثار عشق بود
در شب حمله شكار عشق بود
گل دمید از خونشان در زمین كربلا
آهوان كوچك موسی الرضــــــــا(ع(
سرزمین نینوا یادش بخیــــــــر!
كربلای جبهه ها یادش بخیــــر!
گریه هایم آه حسرت خورده اند
چكمه هایم خاك قربت خورده اند
یاد روزی كه بسیجی می شدیم
شمع شبهای دو گیتی میشدیم
یاد آنروزی كه در خمپاره ها
جمع می كردیم پاره پاره ها
هر بسیجی اقتدا بر شمع كرد
پاره های جان خود را جمع كرد
تا ابد شــــام پریشانی مــــــا
داغ قربت روی پیشانی مــا
یاعلی


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 28 تیر 1397 11:30 ق.ظ

دوست داشتن

نوشته شده توسط:وحید حاجیلو
شنبه 8 اردیبهشت 1397-11:04 ب.ظ

به نام خدا


دوست داشتن خوبان، همیشه گفتنی نیست، گاهی سکوت، گاهی نگاه، گاهی دعا و گاهی هم شاید یک پیام باشد...

منتظر پیام هایتان هستم...





نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 8 اردیبهشت 1397 11:07 ب.ظ

ابوسعید ابوالخیر

نوشته شده توسط:وحید حاجیلو
سه شنبه 28 فروردین 1397-11:37 ب.ظ

به نام خدا
آورده اند که شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود، با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت ، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت، زیر درختی ، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد، دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو ...
مرد بینوا گفت : مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم

شیخ گفت :
حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 28 فروردین 1397 11:41 ب.ظ

قصه ی تنهایی آدما

نوشته شده توسط:وحید حاجیلو
یکشنبه 29 بهمن 1396-12:33 ب.ظ

به نام خدا


تنهایی آدما به وسعت دریاست، اما برای پر کردنش ی لیوان محبت هم کافیه...

گاهی فقط ی لیوان!!! همین.




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 28 بهمن 1396 11:36 ق.ظ

گلستان سعدی

نوشته شده توسط:وحید حاجیلو
یکشنبه 29 بهمن 1396-12:08 ب.ظ

به نام خدا


شنیدی که صوفیی می کوفت                   زیر نعلین خویش میخی چند؟

آستینش گرفت سرهنگی              که بیا نعل بر ستورم بند

گلستان سعدی



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 29 بهمن 1396 12:09 ب.ظ



  • تعداد کل صفحات:184 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...