یکشنبه 12 دی 1395  11:53 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 12 دی 1395 10:56 ق.ظ
نوع مطلب: ادبی ،

خـــــدایا ! 


اگر روزی فراموش کردم خــــدای بزرگــــی دارم 


تو فراموش نکــــــن بنده ی کوچــــکی داری 


با نوازشـی و یا تلنگری ، آرام وجـــــودت را  


همراهیــــــــــت را ...


مهربانــــــــی و بزرگیــت را ...  


برایـــــــم یادآوری کـــــــــن .

   


نظرات()  
صالحه
دوشنبه 20 دی 1395 10:51 ب.ظ
ی داستانی میخوندم
با این مضمون :

ک بچه ای به سمت ماشینی سنگی پرتاپ میکنه
راننده عصبانی میاد پایین و علت و میپرسه که متوجه برادر علیل پسرک میشه
و پسر میگه ک چون حواست نبود مجبور شدم ...
گاهی تو زندگی انقدر حواسمون پرته ک خدا باید با یه سنگ یاداوری کنه...
خوبه ک نذاریم کار ب اینجا برسه...
پاسخ وحید حاجیلو : کاشکی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

دین و زندگی

وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.