وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
نسل سوخته
شنبه 13 مرداد 1397 ساعت 05:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

داشتم فکر می کردم نسل های گذشته چقدر به خیلی ها مدیون موندن! هی الکی گفتن بچه شیرینی زندگیه! 

من نمیدونم چیش شیرینه؟ 

ساعت 3 صبح از خواب ناز بیدار بشی و براش شیر بدی... 

کله ی سحر پاشی پوشکشو عوض کنی..  

راه به راه، 24 ساعته در خدمتش باشی...

خودت نخوری.. نپوشی.. نگردی... از همه خوشیات بزنی که جناب "بچه" تو ناز نعمت بزرگ شه!

یک مهمونی نتونی بری... چون نی نی گرما زده میشه! گرمازده هم نشه آدمو اونقدر اذیت میکنه که آدم خون به جگر میشه.

حالا از هیکل زیبای خانوم که بگذریم، هزینه هاشو بگید... بیچاره مردای امروز فقط به چشم کمپانی پول بهشون نگاه میشه


اون وقت هی میگن چرا قرن 21 شده قرن مجردها... چرا جوان ها تن به ازدواج نمیدن و... .

 البته مشکلات ریشه ای تر از این حرفاست.

دقیقاً در فینال دقایق معکوس تحریم های شدید مالی و ارزی و... یاد حرفای مدبرانه ی جهانگیری و جهانگیری ها افتادم. آخه آدم دردشو به کی بگه؟ غم نان ملّت رو بیچاره کرده. همه به خاک سیاه نشستیم.

حدود نه میلیون دهه شصتی داریم که 60درصدشون بلاتکلیف و بیکارند. حالا آمار دقیق ندارم چقدر معتادند. ولی در کل موجودات بیچاره، نسل سوخته اند! چون نسل جنگند! چون فرزند ناخواسته و زیادی و سربار مملکت هستند! چون بزرگان مشغول جنگ بودند یادشون رفته بگند " دو بچه کافیست " لابد ماها هم مثل علف هرز بزرگ شدیم! خیلی جاها دبستان هامون کلاسها 40 نفری بود! با هزار درد و گرفتاری راهنمایی و دبیرستان را گذروندیم. خواستیم وارد دانشگاه بشیم، پول خانواده و امکانات آموزشی کشور نبود.... با هزار مشکل مدرک گرفتیم کار و اشتغال نیست تو کشور... 


میخوایم ازدواج کنیم میگن آقازاده چه کاره است... L تازه مسئولین انگار فتح الفتوح کردند! مسائل امروز رو حل نکرده دارند برامون "سونامی سالمندی" طرح میکنند و هی تبلیغ میکنن "ایران داره رو ب پیری میره... تولید مثل کنید" یک ثانیه فکر نمیکنن خانواده ای که تو خریدن شیرخشک بچه اش مونده، چه طور میخواد هزینه ی امروز و فردای بچه دیگری رو تامین کنه؟! بعدشم نیاز به این تبلیغات نیست! مشکلات زندگی دهه شصتی ها رو حل کنند، خود به خود زمینه ی جوان شدن ایران عزیز هم حل میشه!

به نظر من آدم مجرد بمونه و تکلیف خودشو بدونه، خیلی بهتر از اینه که ازدواج کنه و علاوه بر جوان مردم، دو تا بچه رو هم قاتی مشکلات خودش کنه... اصلاً جوان مردم هم مهم نباشه آینده ی یک انسان که به دنیا میاد کشکی نیست که با ندانم کاری و سیاست های غلط مسئولین دود هوا شه ...

گاهی انگار اصلاً آدم این زمانه نیستم! درست مثل آدمی هستم که چشم باز کرده و می بینه که وارد یک دنیای ناشناخته شده. دنیایی که فرسنگ ها فاصله داره با آن آینده ی درخشان و فردای ایده آلی که به دهه شصتی ها نوید داده بودند. شایدم دنیایی در کار نبوده و یک عده خائن اومدن فریب مون دادند و سرگرم مون کردند که خر خودشون از پل بگذره! به قول شهریار " طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند L"

دنیایی که دارم می بینم سر و شکل فرهنگی- اجتماعی- اقتصادیش، روابط انسانیش و... یک جور دیگه است! تکه کلام هاش متفاوته! توش علائم و استیکرها به اندازه ای قوی هستند و نماد سازی شده اند که عشق و نفرت را میشه با استیکر نشان داد. 

خلاصه اینکه خیلی از من و ماها قربانی ندانم کاری مسئولین و خانواده ی شلوغ داشتن شدیم که سر از ناکجاآباد و این دنیای ناشناخته درآوردیم!... قربانی "توکل بدون پشتوانه" و "بیسوادی والدین" !

جای بسی تاسفه! فرهنگ و هنر و تمدن ما تو هر کشوری بود، تک تک مردمش برای خودشون شاخ دنیا بودند!! اون وقت سران مملکت ما با بی تدبیری گند زدند به آینده ی جوانان خودشون!! کلاً به ما که رسید وارسید! برای یافتن آرامش یوگا تجویزمون میکنن و برای تخلیه ی انرژی جفتک انداختن!! ( همکلاسیام میدونن چی میگم! از کرامات اون استاد بزرگ مونه!)

بگذریم....

داشتم می گفتم انگار تدابیری اندیشیده شده که جوان ایرانی به روزی بیفته که به دنیای مجازی پناه بیاره! بزرگترین دلخوشیش بشه روابط مجازی و دوستان مجازی و گپ زدن با رسم الخط های بدیع J  تو دنیای مجازی. اونم با افرادی که اصلا نمی شناسدش! زن و مرد بودنش برای آدم محرز نیست و...! 


یعنی جای بسی تاسفه... دولت چنان با تصمیمات غلطش اقتصاد مملکتو به خاک سیاه نشونده که جوان باهوش و توانمند ایرانی جلوی کس و ناکس تحقیر و خوار بشه. هـِـــــِی روزگار! اصلاً من و دغده­ هام به درک! چه دکتر مهندس هایی که سالهای متمادی، با تمام مشکلاتشون درس خوندند و زحمت کشیدند که بروند تو صف بیکاران جامعه... 


با این تفاسیر چرا افسرده نباشیم؟ حالا بماند سایر بیماریهایی که بدون شک هر خانواده یک جور باهاش دست به گریبانه... دارو میخواهیم بخریم یا اینقدر گرونه که نمیشه تهیه کرد یا چون تحریم هستیم پیدا نمیشه... اون وقت نمیدونم امثال این دولت با چه رویی و چه طوری میاد میگه: ما مردمی شاد هستیم و اصلاً افسردگی نداریم. البته فکر کنم یا جوان های خانواده خودشو میگه! یا جوان هایی که از نسل "از ما بهترون" هستند و کلاً ژنتیکی شاد به دنیا آمدند و اصلاً نمیدونند آدرنالین چیه!؟ و کاری ندارن که تولید میشه تو بدن یا نه!! آخه زمانه یک جوری شده که هر چقدرم پرستوها کوچ کنند لانه شان از بام ایران تغذیه میشه و کلاً طعم بی پولی رو نمی چشند که دغدغه داشته باشند. اصلاً چه طوره مثل جهانگیری ها فکر کنیم نه تنها مشکلات نسل ما! به هیچ وجه ربطی به دولت و دولتها نداره ، بلکه خود ما عامل تمام مسائل و مشکلات و حوادث غیر مترقبه مملکت هستیم.

گاهی خیانت فقط فروختن اطلاعات و اخبار سرّی مملکت نیست که! 

عزل و نصب غلط و کار کردن علیه مردم هم یک رنگ دیگر از خیانته... 

چوب لای چرخ اقتصاد و صنعت گذاشتن! 

چوب لای چرخ زندگی و اشتغال و ازدواج جوان ها گذاشتن! 

با ندانم کاری گند زدن به آینده ی ملت! 

همه شون مصداق هایی از خیانت هستند! 


با آنکه ذاتاً آدم خوش قلبی هستم ولی بعنوان نفرین برای همه آرزوی بیداری وجدان می کنم. وجدان درد بد دردیه! از خدا میخوام ب آبروی خدای محّمد، هر کس که سر سوزنی به ضرر مردم کار میکنه، از روی زمین محو و نابود شه. این همه داره تو کشور پول خرج میشه و کلی همایش و کنگره برگزار میشه. کاش یک آبی می جوشید از دولت تدابیر خاصه، که محض آبروداری و نشون دادن فضای باز هم اندیشی، یک همایشی ترتیب میداد با شعار " من انتقاد پذیرم" و اجازه میداد فارغ از سواد و درک و مدرک و شأن اجتماعی مون، گریزی می زدیم به مسائل و مشکلات کشور و اهم و مهم می کردیم و بخشی از کارای رو زمین مونده ی مملکت و بلکه دولت را حل می کردیم!


(از آنجایی که باز به ما که رسید وارسید! دیانت ما بیخود میکنه عین سیاست ما باشه! دوستان زحمت بکشند اومدن اوین ملاقاتL برام یک دستمال سیب سرخ بیارند. دیگه کاری ندارم در ادبیات فولکلوریک ما سیب سرخ و دستمال دادن و... نماد چی استJ J J و اگر یافتند چند تا کیوی و چند خوشه انگور عسگری... مربای آلبالو هم مادر زحمت میکشن برام. راستش ازتون چه پنهون رفتم سیب بخرم، گفت کیلویی هفده هزار تومن! با خودم و دلم مشورت کردم! دلم گفت میخوام! گفتم به نام الله بیخود کردی!! من از این پولها ندارم. دلمم باهام قهره و رفته تو حیاط خلوت مون کز کرده و دعا می کنه مسبب اصلی این گرونی ها و بی پولی ها سقط شه! بعدشم مگه زندان چشه!؟ آب و غذات فراهمه. جای خواب هم داری. فقط کاش میشد یک وایفای هم بود و... J 


کلاً ما دهه شصتی ها شانس نداریم دیگه ملت دست به قلم می برند و ازشون داستایوفسکی ها و آل احمدها متولد میشه ما هم شدیم سربار ادبیات ایران! فکر نکنم دیگه اجازه بدهند اراجیفمو چاپ کنم! اصلاً بذارید یک اعترافی بکنم: دفترچه یادداشتم تموم شده و پول خرید دفترچه جدید رو ندارم! اینه که یادداشتهای یک دیوانه سر از اینجا درآورده!) 

جا داره بگم که من یک حکایتی قبلاًها شنیدم. دقیقا نمیدونم در مورد کیه! ولی میگن که یک حاکمی به رحمت خدا رفته بوده، گویا فرد عادلی هم بوده. یک شب میاد ب خواب یکی از نزدیکانش، این فرد زنده از حاکم فوت شده میپرسه تو برزخ حالت چه طوره؟ روزگارت خوبه؟ حاکم عادل میگه از وقتی اومدم اینجا دارم سین جیم میشم که چرا تو سرزمینی که تحت ولایت و حکومتت بود، در یک مسیر خیلی دور افتاده، یک پل داغون رو تعمیر نکردی و یک گوسفند از اون پل افتاده و پای گوسفنده شکسته... !! خودتون از این حکایت حدیث مفصل بخونید که مسئولین چه طور میخوان جواب ملت رو تو اون دنیا بدهند...

به امید روزای بهتر ‎منقرض شدن دهه شصتی ها 

تعالی ایران عزیز و ایرانی غیور.

 




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات