تبلیغات
دین و زندگی - افسانه سارای


وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

افسانه سارای

نوشته شده توسط:مهربانو
چهارشنبه 10 مرداد 1397-10:05 ق.ظ

در میان تپه زارهای مخملین آذربایجان در خاک فرش زردار مغان، افسانه پرشوری به وقوع پیوست که سالیان درازی به شکل فولکوریک سینه به سینه آذربایجانیان نقل گشته است. سارا (سارای) دختر پرشور و شرری بود با مژه هایی بلند و شوخ و نگاه هایی نافذ و جذاب. وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.


آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه ی دهکده، پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش رعد وار می انداخت. با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود ، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود.

عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت. این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود.

خان چوبان، جوان تنومندی بود؛ با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت. وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگ ها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت.

در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباتر و بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد. بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد.

آن زمان دوره خان و خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود. از این رو طبعاً آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند. در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود. مسلماً در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصاً سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.

سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” یا همان رود ناآرام ” آرپا ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسان های پاک و با شرافت باشد.

امواج آرپا چایی، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت. بعدها شاعری از دیار ارسباران آذربایجان، ابوالقاسم نباتی در میان چندین بند شعر تراژیک، گوشه ای از این حکایت را چنین بیان نمود :



آرپا چایی آشدی داشدی * سئل سارانی آلدی قاشدی
رود آرپــــــــــا طغیان کــــــــــــرد و ســـــــیل سارا را با خود بـــرد

 

جوت باجی نین گؤزو یاشدی * آپاردی سئللر سارانـــی
چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد

 

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
یک دختر با چشمان شهلا را

گئدین دئیین خان چوبانا * گلمه سین بــو ایـــــل موغانا
بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید

گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا * آپاردی سئللر ســــارانی
اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
یک دختر با چشمان شهلا را

آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز
رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست

سارا کیمی گلین اولماز * آپاردی سئللـــــر ســــــارانی
هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
یک دختر با چشمان شهلا را

 

ونیز:

 

سارا بیر آیدی بیزیم اللره آیسز گجه لر ----------------- بیر اوجا سسدی قولاق وئر اونا هایسز گجه لر

 

سارا بیر باغدی طبیعتدن آلیب قول بوداقی ----------------- بیر شیرین ماهنیدی یانلیزاوخیار ائل دوداقی

 

سارا بیر قیزدی سودان سورمه چکبپ گوزلرینه ----------------- جان دییب بیرده اورکدن آرازین سوزلرینه

 

سارا سئودا ایله دونیانی آنان بیر قیزدی ----------------- او قارانلیق گئجه نی آیدین ائدن اولدوزدی

 

سارا سودا ایله دونیانی آنان بیر قیزدی ----------------- سارا غملر اوجاقیندا آلیشان بیر کوزدی

 

بیر نجابتلی گلین دیر ائله آسلان سایاغی ----------------- قویمادی قار ائده دنیاسنی چاقال ایاقی

 

اوزونی آتدی سئله اوزگنی حیران ائلدی ----------------- اویانان شمعینی پروانیه قربان ائله دی

 

قوشولوب سللره گتدی آنا یوردون ساراسی ----------------- قالدی شیرین اورگینده یئنه فرهاد یاراسی

 

باغلادی ساچلارینی قویمادی بیگانه گوره ----------------- آنا یوردون قیزی وئرمز ساچین هر کیمسه هوره

 

گلین اولدی آرازا اوردا تویون توتدی سارا ----------------- سوئله دی اوردا اورک سوزلرینی نازلی یارا

 

آراز آغلار گوز ایله آلدی سارای اللرینی ----------------- دارادی ائل قیزینین بیرده قارا تللرینی

 

گتدی گوزلردن اوزاق دوشدی ائلین بیردنه سی ----------------- گورمدی خان چوبانین آیریلیقین سون نفسی

 

سارا گوز لر دن اوزاق دوشسده ایتمز اثری ----------------- بیر یاراق تک سوزونون واردی هله چوخ کسری



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 23 شهریور 1397 09:49 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.