وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
فرازی از وصیت‌نامه یک شهید
دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت 07:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

وقتی وصیت‌نامه شهدا رو می خوندم، به این متن بر خوردم که قسمتی از وصیت‌نامه‌ی شهید «غلامرضا باصولی» بود. انقدر عمیق و تأثیر گذار که حیفم اومد نذارمش اینجا شما هم ببینید. البته بیشتر شبیه مناجاته تا وصیت ولی در عین سادگی حکایت از عمق بالای معنویت در درک معانی عالم امکان داره.


«معبودا، وای به حال آن کسی که قدر نعمت تو را نداند، تو خیلی رحیمی، من رحیمیتت را عیناً اینجا مشاهده کردم و تو را شکر می‌گویم که مرا در حال گناه نمیراندی، خواستی مرا به عالم نور ببری و بعد بمیرانی. ولی خدایا اگر مرا بمیرانی با این کمی توشه چه کنم؟»

یاعلی



مرتبط با: اجتماعی , دفاع مقدس ,


گنج روان
دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت 01:20 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را

نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم

چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را

ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم

نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را

ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم

چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را

چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم

چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را

چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را

چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را

چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی

خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را

ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی

چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را

جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق

چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را

به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو

همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را

ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان

دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را

منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را

منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را

غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن

هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را

بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را

بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را

مولانا

مرتبط با: ادبی ,


عشق
یکشنبه 25 آذر 1397 ساعت 01:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

ادعای عشق می‌کنیم و عجیب فراموش‌کاریم.
 
فراموش می‌کنیم حرف‌هایمان، قول‌هایمان، وعده‌هایمان و از همه مهم‌تر اصرارهایمان را.
فراموش می‌کنیم...
انگار نه انگار که همین دیروز بود، اصرار به وعده دادن می‌کردیم.

انتظار با آدم‌ها چه کار که نمی‌کند.

همین انتظار از حد که بگذرد گاهی انسانیت را نیز از یاد می‌برد.

یاعلی


مرتبط با: اجتماعی ,

برچسب‌ها: انتظار , انسانیت , عشق ,

انسانیت
شنبه 24 آذر 1397 ساعت 10:19 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

چقدر خوبند کسانی که شبیه حرف‌هایشان هستند. همان‌هایی که بوی انسانیت می‌دهند. آن‌هایی که چایت کنارشان سرد می‌شود و دلت گرم... 
آری همان‌هایی که آرامش خاصی برای هدیه دادن دارند...

آن‌هایی که باید دوستشان داشت و اتفاقاً بسیار اندک‌اند.

یاعلی

مرتبط با: اجتماعی ,

برچسب‌ها: دلگرمی , حرف ,

 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات