وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
شاهنامه هویت ملّی و میهنی
دوشنبه 18 آبان 1394 ساعت 05:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

شاهنامه شاهکار فردوسی است که در بیت بیت آن روح وطن خواهی و احساسات میهنی، شاعر هویداست. شاهنامه بنا بر مشهور و به حکم بعضی  شواهد و قرائن، در اصل شامل 60هزار بیت بوده، و ظاهراً چند بار تحری شده است. ولی اکنون در هیچ نسخه ی معتبری تعداد ابیات آن به 60 هزار نمی رسد.

فردوسی  در آغاز برخی از داستان ها، پیش از آنکه به موضوع اصلی داستان بپردازد، مقدمه ی کوتاهی در اندرز و موعظه، یا وصف حال یا وصف طبیعت میاورد. که ان را خطبه ی داستان می نامند.

داستان های پهلوانی شاهنامه دارای مشابهت ها و تفاوت هایی است که آنها را به هم پیوند داده و یا از هم متمایز می کند. هر چند نقاط اشتراک این داستان ها بیشتر از وجوه تمایز آنهاست، ولی این تفاوت ها سبب درخشش بعضی داستان ها نسبت به برخی دیگر گردیده است. شاید به همین دلیل باشد که مردم کوچه و بازار کما بیش با ماجراهای سهراب نوجوان، سیاوش پاک، اسفندیار رویین تن، و رستم دستان آشنایی دارند و در عصر علوم و تکنولوژی هنوز هم نقل حماسه ها و غم نامه های حکیم طوس لطف خود را از دست نداده است.

از لحاظ دقّت در ترسیم خصوصیّات اشخاص به ویژه جنبه های درونی، در رأس همه ی متون داستانی سنّتی فارسی اعم از منظوم و منثور قرار دارد.

ادامه مطلب


زیباترین داستان شاهنامه
دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 04:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

داستان رستم و اسفندیار یکی از زیباترین داستان های شاهنامه است. حکایت غم انگیز میان دو نسل؛ کشمکش میان پیر و جوان، گوهر و هنر، شاهزاده و جهان پهلوان، رویین تن و آسیب پذیر، نوخاسته و مستعفی، و بالآخره کشمکش بر سر آزادی خواهی و اسارت طلبی است و از آنجا شروع می شود که: 

اسفندیار رویین تن، شاهزاده ی پهلوان ایرانی که از عهدشکنی های پدرش گشتاسب، به تنگ آمده است، با حالتی دژم نزد مادر خود کتایون رفته و شکوه می کند که: " با من همی بد کند شهریار " زیرا پیش از این پاداش موفقیّت مرا در چندین مأموریت مهم، پادشاهی ایران زمین دانسته، ولی پس از انجام مأموریت به قول خود عمل نکرده است.

 

ز بلبل شنیدم یکی داستان / که برخواند از گفته ی باستان

که چون مست بازآمد اسفندیار / دژم گشته از خانه ی شهریار

کتایون قیصر که بُد مادرش / گرفته شب و روز اندر برش

چو از خواب بیدار شد تیره شب /  یکی جام می خواست و بگشاد لب

چنین گفت با مادر اسفندیار /  که با من همی بد کند شهریار

 

گشتاسپ، سخت دلبسته ی تاج و تخت است و آخرین شرط دستیابی اسفندیار به اورنگ شاهی را به بند کشیدن رستم عنوان می کند و با این شرط به دست خود، پسر پهلوانش را روانه ی ستیز با مرگ می کند.

 

بفرزند پاسخ چنین داد شاه /  که از راستی بگذری نیست راه

بگیتی نداری کسی را همال /  مگر بی خرد نامور پور زال

سوی سیستان رفت باید کنون /  بکار آوری زور و بند و فسون

برهنه کنی تیغ و کوپال را /  ببند آوری رستم زال را

 

اگر رستم از هفت خان گذشته است، اسفندیار هم هفت خانی دیگر را پشتِ سر گذارده است. اگر رستم در کسوت بازرگانان به نجّات بیژن شتافته، اسفندیار نیز در هیئت بازرگانان به نجات خواهران رفته است.

اسفندیار نماینده ی اتّحاد دین و دولت است. او پرورده ی تعبّد است. زرتشت او را کمر بسته خود کرده است. او رویین تن است و هیچ سلاحی بر تنش کارگر نمی افتد. برازنده ترین فرد زمان خود است. چشم و چراغ خانواده ی کیان است. اسفندیار شاهزاده ی موبد است، نوآور است، ساده دل و مغرور است. هم شاهزاده است و هم جهان پهلوان؛ دو صفتی که در شاهنامه جز در او در کس دیگری جمع نشده است. سرد و گرم روزگار را چشیده، نه تنها در بزم و رزم، بلکه در گیرودار زندگی و سیاست نیز مدّتی از عمرش را در غُل و زنجیر گذرانده است. لبریز از نیروی درونی و جاه طلبی است. ذاتاً لبریز از نیروی درونی و جاه طلبی و غرور است. ذاتاً مردی صریح و ساده دل است... . اسفندیار و رستم تنها جهان پهلوانانی هستند که لقب تهمتن دارند.


 

ادامه مطلب


سیری در شاهنامه
چهارشنبه 15 مهر 1394 ساعت 08:02 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

شاهنامه فردوسی، حاوی هزار سال تاریخ ایران از هخامنشیان تا ساسانیان- از پیدایش ایران تا حمله ی اعراب است. امّا هر پژوهنده ای که در شاهنامه و دیگر مأخذ موجود دنبال شکار مطالب تاریخی است، باید بداند که در این مآخذ  از تاریخِ صِرف، چیز چندانی نخواهد یافت؛ مگر تاریخ افسانه شده و افسانه های تاریخ گشته. و این آمیزش تاریخ و افسانه، کتاب آزمون های تلخ و شیرین، بینش های رنگین، برداشت های ذهنی و باور داشت های آرمانی ایرانیان از فلسفه ی زندگی است.  چرا که ایرانیان، هیچ گاه از اسطوره به تاریخ نرسیده اند، بلکه همیشه از تاریخ اسطوره ساخته اند... .

تاریخ نویسی در ایران، در آغاز تاری از تاریخ و پودی از افسانه دارد، ولی رفته رفته تارهای آن نیز پود می گردد. به عبارت دیگر، به چشم ایرانیان تاریخ آن نیست که رخ داده است، بلکه آنست که باید رخ می داد.    
زمانی که فردوسی شاهنامه را می نوشته است، اسلام بخشی انکار ناپذیر در فرهنگ و هویت ایرانی شده بود. از این رو، فردوسی در شاهنامه با تکریم ارزش های اسلامی در برابر فرهنگ پیش از اسلام ایرانیان، به توازنی میان غرور حسرت بار نسبت به شکوه ایران باستان و پذیرش خرد اسلامی اعراب دست یافت از این رو شاهنامه که در بافت اعتقاد به الله نگارش یافته، با تجلیل تاریخ و اساطیر شاهان ایرانی، هویت ایرانی را در دنیای اسلام احیا می کند 

ادامه مطلب


«نامیرا» تمامی ندارد...
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 01:33 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
موضوع کتاب: ادبیات ایرانی
مؤلف:صادق کرمیار
ناشر: كتاب نیستان ,
تاریخ نشر:  ۱۳۸۸
تعداد صفحات: ۳۳۶
شابک: 978-964-337-514-0

توضیحات:

«نامیرا»، كتابی كه رهبر انقلاب برای شناخت فتنه سفارش كردند 
این اثر درباره دختر و پسری جوانی است كه بین سرداران بزرگ برای حمایت از امام حسین (ع) و یزید تردید دارند؛ در ادامه داستان، این دو جوان طی استدلال‌های مختلف به حقانیت امام حسین (ع) پی می‌برند. 

به گفته نویسنده كتاب، این داستان پس از دو سال تحقیق نوشته شده است و برای نوشتن آن، آثار تحلیلی كه درباره امام حسین (ع) و قیام او و نیز كتاب‌های مقاتل را مطالعه كرده است. نوشتن داستانی كه مخاطب، آخرش را می‌داند كار آسانی نیست. و اینجاست كه نویسنده با نگاه درست به عاشورا و استفاده از عنصر «رمانس» به خوبی بهره‌گرفته است. 

بیش از هر چیز اسم كتاب است كه خواننده را مشغول می‌كند؛ ابتدا به ذهن می‌رسد «نامیرا» فقط اسمی هنری است كه برای جلب مخاطب انتخاب شده و یا ناشر و نویسنده خواسته‌اند ابهام داستان را زیاد كنند. اما كتاب را كه تا انتها بخوانی معلوم می‌شود «نامیرا» ریشه در مفهوم «كل یوم‌ عاشورا و كل ارض كربلا» دارد. مفهومی كه می‌گوید پهنه‌ی سرزمین كربلا به اندازه‌ی كل زمین وسعت پیدا كرده و عاشورا همیشه نمیراست. 

«نامیرا» داستانی شخصیت‌محور است؛ رمانی با خرده‌روایت‌هایی از تغییر روش، هدف، آرزو و عاقبت آدم‌ها. این روزگار است كه آدم‌ها را در محك انتخاب شدن و انتخاب كردن می‌گذارد و نویسنده‌ی نامیرا فقط تصویرساز صادق این رویدادهاست. نویسنده‌ی كتاب را به سبك رمان‌های كلاسیك با شروعی آرام آغاز می‌كند، تصویرسازی می‌كند، شخصیت‌ها را یك به یك وارد داستان می‌كند، آن‌ها را معرفی می‌كند و با داستان پیش می‌برد. «نامیرا» اسیر اختلاف روایت‌های تاریخی نشده و البته از عقبه‌ی تحقیقی درستی بهره برده است. 

نوشتن داستانی كه مخاطب، آخرش را می‌داند كار آسانی نیست. و اینجاست كه كرمیار با نگاه درست به عاشورا و استفاده از عنصر «رمانس» به خوبی بهره‌گرفته است. دریغ جدی اینجاست كه ای كاش سریال «مختارنامه» را بعد از خواندن «نامیرا» می‌دیدیم تا باورمان شود در كوفه‌ای كه ۱۸هزار نامه برای امام حسین علیه‌السلام ارسال می‌شود چطور یكباره ورق بر می‌‌گردد و آدم‌هایی كه تا دیروز مشتاق استقبال از پسر پیامبر و علی علیهماالسلام بودند، ناگهان با زرق و برق سكه‌های پسر مرجانه پشت او را خالی كردند، سفیرش را ‌كشتند و بزرگان كوفه ناگهان یار قدیمی ابن‌زیاد شدند؟ 


ادامه مطلب

شاهنامه منبع الهام هنرمندان
سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 07:55 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

معرفی كتاب: قابلیّت های نمایشی شاهنامه
مؤلف: محمّد حنیف
چاپ: تهران: سروش، 1384

این كتاب در 8 فصل تنظیم شده است كه عناصر نمایشی شاهنامه، را با توضیح و تفسیر قابلیّت های نمایشی داستان رستم و سهراب و داستان سیاوش و سودابه، بررسی می كند

مقایسه ی جنبه های نمایشی داستان های پهلوانی در شاهنامه نظیر: بررسی وجود افتراق و اشتراك و نیز وحدت موضوع، توجه به جنبه های تراژدی، وجود نیروهای فوق طبیعی، توجه به حماسه و پرهیز از توصیفات غیر اخلاقی را از امتیازات شاهنامه، این اثر كهن تاریخی، می داند.

نویسنده در فصل دوم و سوم، قابلیّتهای نمایشی داستان های رستم و اسفندیار و سیاوش و سودابه را ضمن بررسی تك تك عناصر نمایشی، تفسیر می كند

به نظر مؤلف، توصیف هایی از زمان و مكان در شاهنامه دیده می شود كه قابلیّت پرداخت و نمایش و فیلم شدن را دارد.

همچنین در مورد تاریخچه و مراحل اقتباس از شاهنامه و شیوه های تقویت عناصر نمایشی یك داستان كهن و برداشت های نمایشی متفاوت از یك داستان (نظیر رستم و سهراب) داد سخن سرداده است.

مؤلف در فصل 6، مفصل در مورد شیوه ی اقتباس صحبت كرده است:

ادامه مطلب


شاهکار فردوسی
جمعه 25 اردیبهشت 1394 ساعت 07:58 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

سیاوش فرزند كاووس شاه است و از لحاظ زیبایی، یوسف شاهنامه است و از لحاظ پاكی، مسیحای شاهنامه و اسوه ی دوران. سیاوش مظهر مهربانی و رحمت، امّا ساده دل است كه رستم او را به جای سهرابش تربیت می كند و فنون پهلوانی را بدو می آموزد. وقتی سیاوش به پایتخت باز می گردد، عشق ناپاك سودابه (نامادری اش) را رد می كند. پناهنده ی توران می شود و با مرگش غمگین ترین حوادث شاهنامه را می آفریند. باید اعتراف كرد كه داستان سیاوش، شاهكار فردوسی در شاهنامه است. تا جایی كه من خواندم:

سیاوش دو همسر و دو پسر دارد.


1) كی خسرو: كه آرمانی ترین پادشاه شاهنامه  محسوب می شود. او گوهر و هنر را با هم دارد. او فرند سیاوش و فرنگیس است، یعنی از خون ایران است و تورانی است. كشنده ی افراسیاب خون ریز، یعنی پدربزرگ خود است. گفته اند كه: اگر سیاوش فرشته خو را در انتهای قطبی تصور كنیم كه در منتهای قطب مقابلش ضحّاك اهریمن سیرت باشد، كی خسرو، در میانه ی نیمه ی خوب، یعنی در نقطه ی اعتدال كامل، واقع می شود.

 

2) فرود: فرزند سیاوش و جریره است. او جوانی پاك و باصفا و عاطفی و سخت تند و تیز است. كه در كلات با حمله ی طوس و یارانش در جنگ با ایرانیان-كشته می شود. او كه دستهایش قطع شده استدر دژ كلات، جان به جان آفرین تسلیم می كند. مادرش هم، دژ را به آتش می كشد تا زنده به دستِ دشمن نیفتد. 

ادامه مطلب




 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات