وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
باغ بی برگی
سه شنبه 3 مهر 1397 ساعت 10:26 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار ِ پودش باد .
گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد ،
یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست .
باغ نومیدان ،
چشم در راه بهاری نیست .

لطفاً شکیبا باشید

گر ز چشمش پرتو ِ گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ ِ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت ِ
پست ِ خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز .
جاودان بر اسب ِ یال افشان ِ زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ...
"پاییز"

"مهدی اخوان ثالث"

مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا
سه شنبه 8 دی 1394 ساعت 10:32 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

"امین" و "امن" و "مومن" آنقَدَر دنیا خطابت کرد

خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد

برای هر سری از روشنایت سایه بان می خواست

که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

حجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسن ات باخت

که بت ها را شکست و قبله ی دلها حسابت کرد

خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب

تو را تا آسمان ها برد و مثل ماه قابت کرد

تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا

زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد

دوای درد دین و درد دنیا ، درد بی دردی

حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد

***

میلاد مسعود حضرت ختمی مرتبت و تولد سراسر نور صادق آل محمّد و هفته ی وحدت گرامی باد.

مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


در مقام ((رضا)) گرفت آرام...
شنبه 21 آذر 1394 ساعت 01:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
یک نفر عاشقانه می آمد، نفس کوچه ها معطر بود
روی گلدسته ها اذان می ریخت ، زائری در افق شناور بود

چند متری جلوتر آمد و بعد، رو به روی سپیده زانو زد
در مقام ((رضا)) گرفت آرام ، ((شاهدِ)) ایستگاه آخر بود

چشمهایش به سمت در چرخید ، با نگاه غریب گفت آقا
اشک او دانه دانه می غلطید ، صاف و ساده شبیه مرمر بود

دست و پایش هنوز می لرزید ،حس او را کسی نمی فهمید
گنبد زرد و صحن گوهرشاد.، محو دارالشفای خاور بود

گفت آقا غریبه ام اینجا ، جان فرزند و مادرت زهرا
زخم انگور داشت چشمانش ، رنگ و رویش شبیه ساغر بود

از غریبی ِ ضامن آهو، بغض هفت آسمان ترک برداشت
نم نمک قطره قطره می بارید ، چهره ی آسمان مکدر بود

چشمهای زمین به سوز آمد ، پشت افلاک ،از غمش خم شد
آنچه بر روزگار آمد از ، فهم و اداراک ها فراتر بود

سالگرد شهادت آقا، پا برهنه نجیب و دریا زاد
روبه دروازه های مشرق و نور، موجهایی پر از کبوتر بود

***سید مهدی نژاد هاشمی***

مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


اذان بده!
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 11:39 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
گفت وقتش رسیده جهان را تکان بده 
شب را به یک اشاره سحر کن اذان بده
این کیسه ها به دوش زمین جا نمی شوند 
این سفره ها گرسنه و سردند نان بده 
هر چند ما لیاقت مان خاک هم نبود 
با هر نفس قفس بگشا آسمان بده
گفتند ما برای تو آماده نیستیم 
دلداده می شویم خودت یادمان بده 
لب تشنه در کویر کجا ایستاده ای
امروز سمت آمدنت را نشان بده.

مرتبط با: ادبی ,


پادشاه فصل ها پاییز
دوشنبه 1 مهر 1392 ساعت 05:03 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناكش.

باغ بی برگی، روز و شب تنهاست،

با سكوت پاك غمناكش.

ساز او باران ، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه‌ای باید،

بافته بس شعله‌ی زر تار پودش باد.

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا كه خواهد یا نمی‌خواهد،

باغبان و رهگذاری نیست.

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست.

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،

ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛ 

باغ بی برگی كه می گوید كه زیبا نیست؟ 

داستان ازمیوه‌های سر به گردون‌سایِ اینك خفته درتابوت پست خاك می‌گوید. 

باغ بی برگی 

خنده اش خونی است اشك آمیز.

در آن

جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش می‌چمد

پادشاه فصل ها، پاییز.


مهدی اخوان ثالث

 

 


مرتبط با: ادبی ,


كدام آسمان
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 05:45 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

آنگاه كه غرور كسی را له می كنی، 
آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی، 
آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی، 
آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ، 
آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، 
آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، 
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی كدام آسمان دراز می كنی تابرای 
خوشبختی خودت دعا كنی؟


مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,




 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic