وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
عشق
یکشنبه 25 آذر 1397 ساعت 02:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

ادعای عشق می‌کنیم و عجیب فراموش‌کاریم.
 
فراموش می‌کنیم حرف‌هایمان، قول‌هایمان، وعده‌هایمان و از همه مهم‌تر اصرارهایمان را.
فراموش می‌کنیم...
انگار نه انگار که همین دیروز بود، اصرار به وعده دادن می‌کردیم.

انتظار با آدم‌ها چه کار که نمی‌کند.

همین انتظار از حد که بگذرد گاهی انسانیت را نیز از یاد می‌برد.

یاعلی


مرتبط با: اجتماعی ,

برچسب‌ها: انتظار , انسانیت , عشق ,

خدا کند که گزارت فِتد به منظر چشمم
جمعه 29 خرداد 1394 ساعت 08:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
صدایت میكنم آقا
همین جایم خودم تنها
از این پایین به آن بالا، صدایم می رسد آقا؟
نگاهم در زمین گیر است؛ خودم هم خوب میدانم
بســـــــی دیر است، بســــــی دیر است برای پر زدن اما
امیدم را نگیر آقا
از این سقف گناهانم دعا بالا نمی آید، دعا آنجا نمی آید
دعایم را ببر بالا، شفاعت كن مرا آقـــــــــــا
شما را میدهم سوگند
به حق مادرت زهرا، نگاهت را نگیر آقا…....

***
مهدی نظری به ما عنایت کن
مارا به صراط خود هدایت کن
مهدی! اگر از منتظرانت بودیم
چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم
با این همه روسیاهی و سنگدلی
ای کاش که از همسفرانت بودیم

***
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
خدا کند که گزارت فِتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد

***

""""اللهم عجل لولیك الفرج""


مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


اللهم عجّل لولیّک الفرج
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ساعت 11:50 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
تقصیر ماست غیبت طولانی شما 
بغض گلو گرفته ی پنهانی شما 

بر شوره زار معصیتم گریه می کنید 
جانم فدای دیده ی بارانی شما

 پرونده ام برای شما درد سر شده 
وضع بدم هست دلیل پریشانی شما 

آیا حقیقت است که اصلا شبیه نیست؟! 
رفتار ما به رسم مسلمانی شما 

یا فارس الحجاز برایم دعا کنید 
درمانده است نوکر ایرانی شما




مرتبط با: ادبی , آیه های نور ,


مناجات با حضرت حجت اروحنا فدا....
پنجشنبه 20 آذر 1393 ساعت 10:55 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
 مى شود فرصت دیدار مهیّا حتماً 
بد به دل راه مده مى رسد آقا حتماً 

اى كه دنبال دواى غم هجران هستى 
مى شود درد نهان تو مداوا حتماً 

اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنیم 
وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً 

ثمر گریه ى ما خنده ى روز فرج است 
آن زمان مى شكفد خنده به لب ها حتماً 

دورى غیبت طولانى و تأخیر ظهور 
امتحانى است براى همه ى ما حتماً 

كار ما منتظران چیست؟ امید و تقوا 
غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً 

هركه در زمره ى ما منتظران مى باشد 
مى كند تا به ابد پشت به دنیا حتماً 

انبیاء منتظر آمدنش مى باشند 
مى رسد پشت سرش حضرت عیسى حتماً 

كاش باشیم و ببینیم كه روز رجعت 
مى سپارد عَلَم خویش به سقّا حتماً 

زره شیر خدا بر تن و شمشیر به دست 
مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً 

انتقام دَرِ آتش زده را مى گیرد 
و به آتش بكشد آن دو نفر را حتماً

*اللهم عجّل لولیک الفرج*



منتظرم!
پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 03:31 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )
منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشید!

كسى از نژاد نفس هاى گرم! 

مردم نیز منتظرند!
و غرق در لحظه هاى انتظار...

نیازشان را از لابه لاى نفس هاى حیران خود بازگو مى كنند. شقایق ها منتظرند!

منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ایمان بیاورد. كسى كه آیینه هاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشك هاى ارغوانى را از كوچه هاى پریشانى نجات دهد. 

كوچه ها چشم به راهند! كوچه ها نیز چشم به راهند! چشم به راه قدم هایى هستند كه زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند.

كوچه ها منتظر چشمان باران زایى هستند كه با قدم هایش جان مردم را به شبنم اشك ها بشوید.

جاده ها منتظر رهگذرى هستند كه براى همیشه خواهد ماند. منتظر قدم هایى كه تن مرده كوچه ها را زنده مى كند.

لاله ها منتظرند! در این عرصه انفجار بلا، مردم یاد لاله ها را بین كوچه هاى این شهر خاموش گم كرده اند و حتى امواج دریاى عاشق سر بر ساحل نگاه هایى تیره مى گذارند و سرود عطش را سر مى دهند.

لاله ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موج هاى خورشیدى است.

عاشقان منتظرند!

عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم آواز شیدایی صبح فردا باشند.

اى دریا تبار...

بر گونه هاى امت ببار....

عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند

دلنوشته ای از: " مجتبی بیات"

مرتبط با: ادبی ,


یک روز با ظهور تو تعبیر می‌شوم
جمعه 3 آبان 1392 ساعت 11:22 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

در روشنای چشم تو تطهیر می‌شوم

آغاز یک جنون نفسگیر می‌شوم

چشمی که هر غروب برای سرودنش

با هر چه وزن و قافیه درگیر می‌شوم

آن سو نگاه توست که تکرار می‌شود

این سو منم که بسته به زنجیر می‌شوم

هر شب در عمق دیده من خواب می‌شوی

یک روز با ظهور تو تعبیر می‌شوم

ای آخرین دلیل غزل بی‌صدای تو

مثل سکوت پنجره دلگیر می‌شوم

می‌آیی و مقابلم آیینه می‌شوی

آنوقت در نگاه تو تکثیر می‌شوم

محبوبه بزم آرا


مرتبط با: ادبی ,




 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic