وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
یاد حضرت امیر بخیر...
پنجشنبه 11 مهر 1398 ساعت 08:25 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

یاد حضرت امیر علیه السلام بخیر...
این روزها عجیب یادش می‌افتم.
یاد ایمانش، علمش، تقوایش، سیاستش، کیاستش، عبادتش، شجاعتش، ای مالک گفتن هایش...
انگار همین دیروز بود که فرمودند؛ بعد از رسول اکرم ، سی سال صبر کردم ، در حالی که استخوانی در گلو و خاری در چشمم بود .
انگار همین دیروز بود که حضرت به عثمان بن حُنَیف نوشت: شنیده ام به مهمانی ای رفته ای که در آن مهمانی فقیران نبوده اند ، و تو در آن ، غذاهای چرب و نرم خورده ای .
واعجبا...
این روزها عجیب دلم هوایش را کرده است.
وقتی که یاد عدالتش می‌افتم، از درون آتش می‌گیرم که چطور یک مسیحی درباره‌ی عدالت علی می‌گوید «علی کشته‌ی عدالت خویش است» حال آنکه ما پیروانش از آن بی‌خبریم.
خدایا چه بر سر این قوم آمده است، ما آدم‌ها به کجا رهسپاریم...

ادامه مطلب


بر روزه ی دیدار دل ، افطار نیامد
جمعه 26 خرداد 1396 ساعت 07:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

ماه رمضان آمد و آن یار نیامد
آن عاشق و دلداده و دلدار نیامد

آدینه در آدینه گذشت و شب قدر
از حال دل ما خبردار نیامد

هر روز به یمن قدمش روزه گرفتیم
بر روزه ی دیدار دل ، افطار نیامد

چشمان شقایق به هلال مه نو بود
آمد مه نو ، نوبت دیدار نیامد

فرجام دل ما بجز از اشک روان چیست ؟
بر این دل دلسوخته دلدار نیامد



شکیبا باشید


اللهم عجّل لولیّک الفرج


مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


یا علی درویش و صوفی نیستم راست می گویم که کوفی نیستم
چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت 10:47 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
ساقی امشب باده از بالا بریز     باده از خم خانه مولا بریز
باده ای بی رنگ و آتش گون بده     زان که دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من     می چکد نام تو از لب های من
محو کن در باده ات جام مرا     کربلایی کن سرانجام مرا
یا علی درویش و صوفی نیستم     راست می گویم که کوفی نیستم
نیک می دانم که جز دندان تو     هیچ دندان لب نزد بر نان جو
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست     هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین     مردم دور از حقیقت را ببین
مست مینای ولایت نیستند     سرخوش از شهد ولایت نیستند
خیل درویشان دکان آراستند     کام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند     یوسف ما را به چاه انداختند
کیستند اینان رفیق نیمه راه     وقت جان بازی به کنج خانقاه
فصل جنگ آمد تما شا گر شدند     صلح آمد لاله ی پرپر شدند
دل به کشکول و تبر زین بسته اند     بهر قتلت تیغ زرین بسته اند
موج ها از بس تلاطم کرده اند     راه اقیانوس را گم کرده اند
موجها را می شناسی مو به مو     شرحی از زلف پریشانت بگو
بازکن دیباچه توحید را      تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز کن     مشتهای کوفیان را باز کن
باز کن چشمان نازآلوده را     بنگر این چشم نیاز آلوده را
باز گو شعب ابی طالب کجاست     آن بیابان عطش غالب کجاست
تا ز جور پیروان بوالحکم     سنگ طاقت زا ببندم بر شکم
تشنگی در ساغرم لب ریز شد      زخم تنهایی فساد انگیز شد
آتشی افکند بر جان و تنم      کین چنین بر آب و آتش می زنم
تاول ناسور را مرحم کجاست     مرحم زخم بنی آدم کجاست
مرحم ما جز تولای تو نیست     یوسفی اما زلیخای تو کیست
شاهد اقبال در آغوش کیست     کیسه نان و رطب بر دوش کیست
کیست آن کس کز علی یادی کند      بر یتیمان من امدادی کند
دست گیرد کودکان شهر را     گرم سازد خانه های سرد را
ای جوان مردان جوان مردی چه شد     شیوه رندی و شب گردی چه شد
شیعگی تنها نماز و روزه نیست     آب تنها در میان کوزه نیست
کوزه را پر کن ز آب معرفت      تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را ازمحقق گوش کن     وز لب قرآن ناطق گوش کن
گوش کن آواز راز شاه را      صوت اوصیکم به تقو الله را
بعد از او بشنو و از نو امرکم     تا شوی آگاه بر اسرار خم
خم تو را سر شار مستی می کند     بی نیاز از هر چه هستی می کند
هر چه هستی جان مولا مرد باش     گر قلندر نیستی شب گرد باش
سیر کن در کوچه های بی کسی     دور کن از بی کسان دل واپسی
ای خروس بی محل آواز کن     چشم خود بر بند و بالی باز کن
شد زمین لبریز مسکین و یتیم     ما گرفتار کدامین هیئتیم
با یتیمان چاره لا تقحر بود     پاسخ سائل و لا تنهر بود
دست بردار از تکبر و ز خطا     شیعه یعنی جود و انفاق و عطا
باده ی مما رزقناهم بنوش      ینفقون بنیوش و در انفاق کوش
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو            لم تناول بر حتا تم حقول
یا علی امروز تنها مانده ایم      در هجوم اهرمن ها مانده ایم
یا علی شام غریبان را ببین     مردم سر در گریبان را ببین
گردش گردونه را بر هم بزن     زخم های کهنه را مر حم بزن
مشک ها در راه سنگین می روند     اشک ها از دیده رنگین می روند
مشکها ی خسته را بر دوش گیر     اشکها را گرم در آغوش گیر
حیدرا یک جلوه محتاج توام      دار بر پا کن که حلاج توام
جلوه ای کن تا که موسایی کنم      یا به رقص آیم مسیحایی کنم
یک دوگام از خویشتن بیرون زنم     گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم ولی با یاد تو     سر نهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب     از حجاز و کوفه تا شام وطب
شیعه یعنی یک بیابان بی کسی     غربت صد ساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جستجو      شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر      بارش ابر کرامت بر کویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار     شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو می خواهی دلیل     یاد کن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش کن     شمع بیت المال را خاموش کن
این تجمل ها که بر خوان شماست     زنگ مرگ و قاتل جان شماست
می سزد کز خشم حق پروا کنیم     در مسیر چشم حق پروا کنیم
این دو روز عمر مولایی شویم     مرغ اما مرغ دریایی شویم
مرغ دریائی به دریا می رود     موج بر خیزد به بالا می رود
آسمان را نور باران می کند     خاک را غرق بهاران می کند
لیک مرغ خانگی در خانه است     روز و شب در بند مشتی دانه است
تا به کی در بند آب و دانه اید     غافل از قصاب صاحب خانه اید
شیعه یعنی وعده ای با نان جو      کشت صد آیینه تا فصل درو
شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر      بین نان خشک خود با یک اسیر
چیست حاصل زین همه سیر و سلوک     تاب و تاول چهره و چین وچروک
سالها صورت ز صورت با ختیم     تا ز صورت ها کدورت یافتیم
یک نظر بر قامتی رعنا نبود     یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود

ادامه مطلب
مرتبط با: ادبی ,


مرجع‌ تقلید کم‌ دارم‌....
پنجشنبه 4 شهریور 1395 ساعت 10:18 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

میان‌ شعرهایم‌ واژه‌ی‌ خورشید کم‌ دارم‌

و شاید علتش‌ این‌ست: این‌جا، دید کم‌ دارم‌



برایت‌ قصه‌ای‌ می‌گویم‌ از لیلا، ولی‌ افسوس‌

در این‌ جنگل‌ فقط از نسل‌ مجنون‌، بید کم‌ دارم‌



نخی‌ برداشتم‌ تا گردن‌آویزی‌ به‌ هم‌ بافم‌

ولی‌ افسوس‌ خواهم خورد‌ مروارید کم‌ دارم‌



«صراط المستقیم‌» گیسوانت‌ را به‌ من‌ بنما

که‌ من‌ در عشق‌ حتی‌، مرجع‌ تقلید کم‌ دارم‌



مخواه‌ امسال‌ مثل پیشتر ها شادمان‌ باشم‌

که‌ من‌ امسال‌ در تقویم‌ هجری‌، عید کم‌ دارم

(علیرضا بدیع)



روز تاجگذاری امام زمان(عج) مبارک باد... .
دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت 10:10 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

گفتم چه کنم تا که ببینم رخت از پیش

گفتا که نمازِ شب و وردِ سحری کن


گفتم که عدالت ندهد غیرِ تو معنی

باز آی و جهان را خبر از عدل علی کن


نهم ربیع الاول روز تجلی حاکمیت مستضعفان بر جهان
و روز نوید دهنده ی شکست نمرودیان
و روز شادی شیعیان در تاجگذاری امام زمان(عج) مبارک باد


 


مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


شیعه یعنی...
شنبه 30 آبان 1394 ساعت 04:38 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

شیعه یعنی شوق، یعنی انتظار،

 صاحب آئینه تا صبح بهار؛

شیعه یعنی سالک پا در رکاب،

تا که خورشید افکند از رخ نقاب؛

چشم ما سرشار آب و آتش است،

در پی زیبارخی لولی وش است؛

گریه ما هق هق ما حق حق است،

ناله از هجر ولی مطلق است؛

آفتاب شیعه از مغرب درآ،

بار دیگر سر زن از غار حرا؛

 یا محمد! لن ترانی تا به کی

این چنین در پرده خوانی تا به کی؛

از چه رو در پرتو خورشید وحی،

کند گردیده است تیغ امر و نهی؛

 بت پرستان ترک تازی می کنند،

 با کلام الله بازی می کنند؛

 تیغ بر کش تا تماشایت کنند،

تا که نتوانند حاشایت کنند؛

پاک کن از دامن دین ننگ را،

این عروسک های رنگارنگ را؛

با تو در آئینه لیل و نهار،

بازتاب دیگری دارد بهار.


مرتبط با: ادبی , اجتماعی ,


لینک های مرتبط: شیعه یعنی ,



 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic