وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس
یکشنبه 29 دی 1398 ساعت 10:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس

آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس

گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی

آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس

مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا

ناله هائی است در این کلبه احزان که مپرس

سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سر

منت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس

گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود

آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس

عقل خوش گفت چو در پوست نمی گنجیدم

که دلی بشکند آن پسته خندان که مپرس

بوسه بر لعل لبت باد حلال خط سبز

که پلی بسته به سر چشمه حیوان که مپرس

این که پرواز گرفته است همای شوقم

به هواداری سرویست خرامان که مپرس

دفتر عشق که سر خط همه شوق است و امید

آیتی خواندمش از یأس به پایان که مپرس

شهریارا دل از این سلسله مویان برگیر

که چنانم من از این جمع پریشان که مپرس


شهریار



مرتبط با: ادبی ,


عشق در گویش نورعلی تابنده
یکشنبه 8 دی 1398 ساعت 08:57 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

ﻋﻘﻞ ﺑﻨﺪ ﺭﻩ ﺭﻭﺍﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﺑﻨﺪ ﺑﺸﮑﻦ ﺭﻩ ﻋﻴﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﻋﻘﻞ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺩﻝ ﻓﺮﻳﺐ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺣﺠﺎﺏ
ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻧﻬﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﭼﻮﻥ ﺯ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﯽ
ﺍﻳﻦ ﻳﻘﻴﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮔﻤﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﻣﺮﺩ ﮐﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺮﻓﺖ ﺍﻭ ﻣﺮﺩ ﻧﻴﺴﺖ
ﻋﺸﻖ ﺑﯽ ﺩﺭﺩ ﺁﻓﺴﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﺳﻴﻨﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﺪﻑ ﮐﻦ ﭘﻴﺶ ﺩﻭﺳﺖ
حین ﮐﻪ ﺗﻴﺮﺵ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﺳﻴﻨﻪ ﺍﯼ ﮐﺰ ﺯﺧﻢ ﺗﻴﺮﺵ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ
ﺩﺭ ﺟﺒﻴﻨﺶ ﺻﺪ ﻧﺸﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﻋﺸﻖ ﮐﺎﺭ ﻧﺎﺯﮐﺎﻥ ﻧﺮﻡ ﻧﻴﺴﺖ
ﻋﺸﻖ ﮐﺎﺭ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺍﻭ ﻣﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﻩ ﺷﺪ
ﺧﺴﺮﻭ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﻗﺮﺍﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﺲ ﻣﭙﺮﺱ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﭘﺮﺱ
ﻋﺸﻖ ﺍﺑﺮ ﺩﺭﻓﺸﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﺗﺮﺟﻤﺎﻧﯽ ﻣﻨﺶ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﻧﻴﺴﺖ
ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﻤﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﮔﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﻔﺘﻤﻴﻦ
ﻋﺸﻖ ﻧﻴﮑﻮ ﻧﺮﺩﺑﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﻋﺸﻖ ﻗﺒﻠﻪ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﺎ ﻧﻔﺮﻳﺒﺪﺕ
ﮐﺎﻳﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺟﻬﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
حین ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺮﺑﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻣﺶ ﭼﻮﻥ ﺻﺪﻑ
ﮐﺎﻳﻦ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺧﺼﻢ ﺟﺎﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ
ﺷﻤﺲ ﺗﺒﺮﻳﺰ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ
ﭼﻮﻧﮏ ﺑﺎ ﺷﻤﺴﺶ ﻗﺮﺍﻧﺴﺖ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ

یاعلی


برچسب‌ها: عشق , شمس , علی , نورعلی ,

شیر درون!
سه شنبه 5 آذر 1398 ساعت 12:41 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

صحبت از شیر درون شد، منم دیدم خیلی وقته عاشق نشدم!
فلذا فکر کنم شیر درونم مرده!



بیا الکی دلم گرفت!!




برچسب‌ها: شیر درون , عشق , عاشقی ,

عشق
سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت 09:51 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

مثل گیسویی که باد آنرا پریشان میکند 

هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند

ناگهان می آید ودر سینه می‌لرزد دلم

هرچه جز یاد تو رابا خاک یکسان می کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کِی پشیمان میکند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است

هرکسی وی را به مجروح تازه مهمان می کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت‌ها فراوان میکند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می کند

شعری بسیار زیبا از استاد حاج محمود نیکه

مرتبط با: ادبی ,



عشق
یکشنبه 25 آذر 1397 ساعت 01:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

ادعای عشق می‌کنیم و عجیب فراموش‌کاریم.
 
فراموش می‌کنیم حرف‌هایمان، قول‌هایمان، وعده‌هایمان و از همه مهم‌تر اصرارهایمان را.
فراموش می‌کنیم...
انگار نه انگار که همین دیروز بود، اصرار به وعده دادن می‌کردیم.

انتظار با آدم‌ها چه کار که نمی‌کند.

همین انتظار از حد که بگذرد گاهی انسانیت را نیز از یاد می‌برد.

یاعلی


مرتبط با: اجتماعی ,

برچسب‌ها: انتظار , انسانیت , عشق ,

مرغ سحر...
شنبه 3 آذر 1397 ساعت 07:25 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خالق بی همتا

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد... 

حرف آخر.



مرتبط با: ادبی ,

برچسب‌ها: عشق ,



 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic