وَ لَیسَتِ التَّوبَة ُلِلَّذِینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إذا حَضَرَ أحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنِّی تُبتُ الآنَ.
10 سال گذشت... «2»
شنبه 24 اسفند 1398 ساعت 11:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست وحید حاجیلو | ( نظرات )
به نام خدا

خوب روز اعزام حدود 2 ساعت منتظر موندیم که آقایون حضرات مسئولین اعزام تشریف بیارن که طبق لیست های طبقه بندی شده از قبل بفرستنمون به مراکز آموزشی. البته یاد آور بشم که از قبل محل آموزش مشخص بود. فقط قرار بود سوار وسیله نقلیه نظام بشیم و بریم. همین

حالا تو همین دو ساعت با چند نفر از بچه های دانشگاه آشنا شدیم که اتفاقاً محل آموزشمون ی جا بود و اتفاقاً توی ی گردان و ی گروهان افتادیم...
روز اعزام عجب روزی بود، بعد از اینکه با سر تراشیده چند ساعت زیر آفتاب موندیم باعث شد ی سر دردی هم بگیریم قبل از رسیدن به محل آموزش. خوب محل آموزش که از قبل مشخص بود پادگان آموزشی مالک اشتر نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران. استان مرکزی شهرستان اراک- سه راه خمین. به همین سادگی.
گفتم روز اعزام و تموم شد؟؟؟؟ نه عزیز من تازه اول کار بود که از همین ابتدا بیش از پیش و به طور قطع بیش از همه وقت به نهایت بی نظمی در نظام و بی برنامگی کشور پی می بریم. حالا میگم براتون.
بعد از کلی معطل شدن و قدم زدن از این طرف به اون طرف، بالأخره مسئولین تشریف آوردن و رفتیم داخل استادیوم. حالا اونجا گفتن این مراکز جدای از هم صف بکشن. چون از قبل مشخص بود هر کس کجا باید بره طبق اون محل که داخل برگ سبز اعزام به خدمت نوشته بود باید می رفتیم در قسمت مربوطه منتظر می موندیم. آقا ما هم رفتیم و همه ی جایگاه های انتظارو دیدیم و  .... تازه فهمیدیم اصلاً مالک اشتر نیست. همینطوری داشتیم ول می چرخیدیم که گفتن اینایی که نیست جایگاهشون تعدادشون کمه جدا بمونن ی قسمت تا اعزامشون کنیم.
هیچی دیگه حدود 2 ساعت هم اینجا ویلان شدیم تا اینکه همه رفتن ما موندیم حدود 60-70 نفر که از 2-3 مرکز بودن و تعداد پائین که خلاصه سرتون رو درد نیارم ما 18 نفر قرار بود بریم مالک اشتر که ی مینی بوس قدیمی «چشمتون روز بد نبینه» دادن به ما و هلک هلک راه افتادیم به سمت مالک اشتر.
حالا از مسائل و اتفاقاتی که در مسیر افتاد می گذرم و از اینکه نه راننده بلد بود مالک اشتر رو و نه هیچ کدوم از بچه ها از اینم می گذریم. رفتیم و مسیر 2 ساعته رو حدود 4.5 ساعت از کوره راه و ... رفتیم و رسیدیم جلوی مالک اشتر.
با سر درد و گرسنه و ... که تازه اونجا دژبان گفت بچه های اعزامی همدان قرار بود 12.5 برسن کجا بودین پس ؟؟؟
ما حدود 3.5 رسیده بودیم.
ادامه دارد...
                   یاعلی

مرتبط با: اجتماعی ,


به آن چشم نگاهش مکن
شنبه 2 شهریور 1392 ساعت 11:43 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

ای مالک! اگرشب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن؛ شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی... 

امام علی علیه السلام




علت قیام عاشورا
جمعه 17 آذر 1391 ساعت 02:27 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مهربانو | ( نظرات )

 به نام خدا 

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند؛ وگرنه یزیدی­اند.

                                                     «دکتر علی شریعتی»

شب های عاشورا فرصتی بود که(- به برکت عشق امام حسین (ع) که در دلها حکومت می­کرد-  پیر و جوان، زن و مرد به حسینیه و مسجد و هیأت می­رفتند و جای سوزن انداختن نبود؛ سخنرانان از علّت قیام امام حسین(ع) بگویند؛ از احیای اسلام ناب محمّدی و اجرای عدالت علی(ع) بگویند تا دیگر هیچ آزاد مردی با تأسف پشت ماشینش ننویسد:عدالت با علی رفت.

سخنرانی در این شبها وظیفه ای است بسیار سنگین؛ چرا که سخنران باید بداند آیا به حرف هایی که می­زند وقت مردم را تلف می­کند یا این که درخت دانش آنها را پربار می­سازد. سخنران این شبها باید از امام حسین(ع) بگوید و به دین اسلام برسد. شاید، نه حتماٌ در بین آدم هایی که پای منبر نشسته­اند یک بچّه مسلمان که چون شانسش زده و مسلمان زاده است سر از بین محبّان امام حسین(ع) در آورده است در حالی که از اسلام ناب محمّدی چیزی نمی­داند. نمی­داند بچّه­های خاله­اش محرم­اند یا نامحرم؟ حال که عشق امام حسین(ع) او را به دست­های خطیبی سپرده که با انسانیّت و آزادگی و اسلام آشنایش کند، مبادا آن سخنران، مانند واعظ مسجد محّل ما از آب دربیاید و نوجوانی را از مسجد و اسلام و آشنایی با اخلاق و رفتار اسلامی مأیوس و پشیمان کند؟ حتماً می­پرسید چه طوری؟

ادامه مطلب
مرتبط با: مقالات ,


 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic